حمد الله مستوفى قزوينى

275

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به دو دختر مهتر خويش داد * دو رويه ز پيوند گشتند شاد 35 ز كار مهى چون چنين زخم خورد * از آن پس به طاعت گراييد مرد نكردى ميانجى كارى دگر * به سلطان رها كرده بُد سربه‌سر چنين تا كه شد سال بر شصت و هفت * ز چارصد فزون بس ز دنيا برفت مه هشتمين شد به ديگر سرا * چل و چار و هشت ماه بُد پادشا بُدش عمر هفتاد و شش آن زمان * پسر آمده ز او يكى بىگمان 40 همو نيز رفته به گاه پدر * وز او بازمانده گرامى پسر اگر چند آن شاه و نامى پسر * ز ديگر شهان ماندند بيشتر به عهد بنى اميّه ملكشان * رسيد عاقبت بود هم هلكشان بلى عمر اگر پُر اگر كم بود * ز مردن سرانجام هم غم بود به عهدش ز غزنينيان پادشاه * بُدند هفت خسرو در آن جايگاه 45 سه فرزند محمود بود از نخست * محمّد چو مسعود بودى درست سئم نامور بود عبد الرّشيد * كه بعد از برادر پسر شد پديد على و براهيم و مودود هم * كه از نسل مسعودشان بُد رقم شه هفتمين بود مسعود نام * ز مودود بود آن شه خويشكام جلال الدّول بود از ديلمان * عماد لدين اللّه آمد همان 50 از ايشان ملك الرّحيم بد دگر * منوچهر و دارا به ملك طبر پس از هر دوان بود نوشين روان * به ملك طبر خسروى كامران جهانگير طغرلبك رزمزن * ز سلجوقيان بُد سر انجمن چغر بك « 1 » دگر بود و الب ارسلان * در ايران زمين پادشاه جهان ملكشه پس از كار او شاه گشت * در ايام او قايم اندر گذشت

--> ( 1 ) ( ب 53 ) . در اصل و سب : حغر بك .